علي بن حسين انصارى شيرازى

82

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

ترياق الحبه در كنج چشم گاو كوهى بود و بز كوهى نيز باشد و از آن گاو كوهى نيكوتر بود و گفته شود ترياق پارسى حجر التيس بود و گفته شود تشميزج به فارسى چشميزج گويند و چاسكو خوانند و اهل حجاز بشمه گويند و بشيرازى چشمك و لفظى ديگر احرابس و حبة السودا نيز گويند اما حبة السودا شونيز را گويند و ابن مؤلف گويد روستائيان شيراز آن را جشم خوانند طبيعت وى گرم و خشك است و قابض به قوت درد چشم را نافع بود و ابو سهل آورده است كه چون بغايت سحق كنند تنها و به خمير پزند و بريش قضيب كنند زود نيك شود و مجرب است و بهترين آن فربه بود و بغايت سياه و براق باشد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : تشميزج به فتح تا و كسر ميم و فتح زا معرب چشميزج فارسى است و نيز به فارسى چشمك و چشوم و به عربى حبة السودا و اهل حجاز بشمه و بهندى چاكسو نامند و آن دانه‌ايست به قدر بهدانه و مثلث‌شكل و سياه اندك املس براق شليمر SCHLIMMER در TERMINOLOGIE تحت عنوان چشم مىنويسد لاتين آن CASSIAE ABSI SEMINA فرانسه SEMENCES DE CASSE D , EGYPTE انگليسى EGYPTIAN CASSIA SEEDS است تشتيوان و تشمير نيز خوانند و آن بسفايج بود و گفته شد تفاح بپارسى سيب را خوانند معتدل‌ترين وى شامى بعد از آن اصفهانى پس قرقاينى و فليطى و آنچه تفه بود بد باشد و همچنين نارسيده و تفه سرد و تر بود و آنچه ترش بود سرد و غليظ و قابض و آنچه شيرين بود ميل بگرمى دارد و شيرين كه رسيده بود معتدل بود در ترى و سردى و منع فضول بكند خاصه ورق آن تفاح مقوى دل بود و مفرح بغايت و روح را لطيف گرداند خاصه شامى و قوت معده ضعيف باشد و اگر در ميان خمير بريان كنند سودمند بود جهت قلت شهوت طعام نافع بود جهت كرم و ذوسنطاريا و سويق وى مقوى معده بود و منع قى بكند و سموم را نافع بود و تفاح شيرين را چون پخته كنند و بر چشم بندند كه درد كند ساكن گرداند و تشنگى را بنشاند كه از صفرا بود و قى را بازدارد و طبيعت به‌بندد و رازى گويد تفاح مقوى فم معده بود و محرور را سود دارد و اما بطى الهضم بود و منفخ و اولى آن بود كه چون از وى ثقل در معده يابند آب سرد و طعام ترش بر سر آن بخورند بلكه شراب بخورند و مرق اسفيداج و مطبخيات خورند و اطبا گويند بخاصيت نسيان آورد و تفاح ترش خلطى سرد و لطيف از وى حاصل شود و آنچه عفص بود خلطى غليظ از وى حاصل آيد و شريف گويد چون ورق آن بكوبند و دو درم از آن بياشامند رفع زهرهاى گرم و گزندگى جانوران بكند و شراب وى جهت گزندگى عقرب و هر زهر كه گرم باشد نافع بود و تقويت معده بدهد و تفاح نارسيده مولد عفونات و تبها بود و آنچه بر درخت رسيده بود نيك بود و آنچه نرسيده بود بد بود و مجموع ميوه‌ها همچنين بود و ادمان خوردن وى درد عصب احداث كند خاصه آنچه ربيعى بود و آنچه ترش بود دفع مضرت آن بگوارش نعناع و گلقند كنند و در خواص ابن زهر آورده است كه بوئيدن وى موسوسان و ندبولان را سودمند بود و قوت دماغ بدهد اما خوردن آن رياح در عروق احداث كند و اوجاع كه در عضله‌ها باشد كه به سل كشد از بهر آنكه چون هضم شود خونى كه از وى حاصل شود منجر شود برياحى لطيف در عروق و بعضى عضله‌ها و چون تمددى در عروق پيدا شود اكثر آن بود كه بشكافد و چون شكافته شود در شش ريزد و سل پيدا كند بىمحال و نادر افتد كه نباشد